الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
219
شرح كفاية الأصول
توضيح مطلب : چنانكه در فلسفه آمده است ، « زمان » از أعراض و « كمّ متّصل » است به طورى كه سيّال ، متدرّج و غير قارّ الذات مىباشد . يعنى زمان يك نهاد ناآرام است كه به صورت قطعهقطعه و جزء جزء مىآيد ، به گونهاى كه جزء بعدى زمان نمىآيد مگر با انتفاى جزء قبلى . بنابراين يك ذات پايدار و ثابت در مورد زمان فرض نمىشود تا اينكه نزاع باب مشتقّ در اسم زمان جريان پيدا كند . مثلا « مقتل امام حسين عليه السّلام » ( روز عاشورا ) اسم زمان است كه ذاتش « زمان » ( زمانى كه قتل در آن واقع شده ) و مبدأ اشتقاقش « قتل » مىباشد . در اينجا نزاع باب مشتقّ جريان نمىيابد ، زيرا ذات ( زمان ) يك امر غير ثابت و ناپايدار است ، يعنى با گذشت قتل ( مبدأ اشتقاق ) ، زمانى كه متلبّس به آن بود نيز گذشته است و بعدا نه آن زمان وجود دارد و نه قتلى . به عبارت ديگر : در مورد اسم زمان فقط « فرد تلبّسى » وجود دارد و فرد انقضائى و سوف يتلبّس در آن فرض نمىشود ، زيرا فقط يك فرد و يك قطعه از زمان متّصف و متلبّس به قتل شد كه با گذشت قتل ، ذات ( زمان متلبّس ) نمانده است تا بحث شود آيا مشتقّ در متلبّس حقيقت است يا در أعمّ از آن و ما انقضى عنه . « 1 » جواب اشكال ( و يمكن حلّ الإشكال . . . ) مصنّف در جواب از اشكال مىفرمايد : اگر اسم زمان ( مقتل ) ، براى آن فرد و شخص از زمانى كه متلبّس به مبدأ ( قتل ) بوده ، وضع مىشد ، نزاع راه نداشت ، چون آن فرد ، فقط تلبّسى بوده و با انتفاء مبدأ منتفى مىشود و ديگر فرد انقضائى و سوف يتلبّس ندارد . امّا بايد دانست كه اسم زمان ، براى فرد و شخص ، وضع نشده است ، بلكه براى يك مفهوم عامّ و جنس كلّى - كه قابل انطباق بر كثيرين است - وضع شده است ، لكن اين كلّى ، در خارج فقط بر يك فرد ( فرد تلبّسى ) صدق مىكند و فردى در زمان گذشته و آينده ندارد . مثلا مفهوم مقتل « زمان القتل » است ، نه يك قطعهء خاصّ از زمان ( مثل روز عاشورا ) كه قتل در آن واقع شده . و چون اسم زمان از اسماء اجناس است ، مفهوم آن مانند مفاهيم سائر
--> ( 1 ) . اين اشكال در مورد اسم مكان نمىآيد ، زيرا در اسم مكان يك امر ثابت و پايدار وجود دارد .